
مرا پناه ده
ای تمام هستی من
نهال نورس اندام بی پناهم
را به باغ پر گل اغوش خویش راه ده
من از کشا کش باد فتنه گری
من از کرانه دریای عشق به تو
که در نگهت نو بهار خنده زند
به تو که در دل خو د شوقها نهان داری
پناه اوردم ...
مرا به خود بپذیر
به دستهای نوازشگر سخنهایت
ز بندخاطره های عبث ...
رهایم کن ...
به جاده های دل پاکت اشنایم کن
بگیر دست مرا
به هر کجا که دلت خواست
با تو می ایم
به مرز بی خویشی ...
به اوج دلهره انگیر صخره های غرور ...
به باغ پر هیجان شکوفه های خیال ...
به میهمانی پروانه های رنگین بال
به شهر دلکش مهر و
به
اسمان صفا
به هر کجا که بخواهی
به هر کجا که میروی
مرا پناه بده
مرا به خود بپذیر
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط شیوا
|
