
طنین لبخند غنچه ای سرخ در اغو ش بهار را می شنوم پلک های
خیس باران را می بوسم پرتوی طلا یی خور شید را حس
میکنم و با تمام وجود عشقت را می ستایم تو را
می سرایم در روح باران و در عطر گل های
شب بو ترا می سرایم در نسیم رویش
و
در امتداد افق
نگاهت را نقاشی میکنم
چرا که با تو همه چیز رنگ دیگری
دارد من این همه زیبایی را مدیون وجود تو می دانم
و دوست دارم جاده ی عشق را تا سر منزل با تو بودن از
گلبرگ های شقابق سرخ سنگ فرش کنم
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط شیوا
|
