

دوست دارم دفتر دل را بسوزانم و از خاکسترش شقایق خونین
برویانم ،آتگاه راز دوری خود را با شقایق در میان گذارم . آری
می خواهم با شقایق هم ناله شوم آن هم در یک غروب غم انگیز
می خواهم با تو ای بهتر از جانم هم ناله شوم آیا می پذیری یا مرا
در بیابان چون کبوتری پر وبال شکسته رها می کنی ؟ دوست دارم
بخت من مانند نرگس های خندان سفید باشد اما دست سیاهی فلک
بر شانه هایم مثال عزا شده است ...
دوست دارم مهتاب باشم و به زیارت ستارگان آسمان بروم ...
اما ...
اما افسوس که سیاهی شبانگاه را تا همیشه ی ابدی در وجود
خویش احساس می کنم ...
![]()
بــه دادم بـرس اي اشـك ، دلم خیـلی گرفتـه
نگــو از دوری کــی ، نـپــرس از چـی گرفـتــه
من و دریـــغ یک خوب ، بــه ویرونی کشـونده
عزیــزمـه تا وقتــی نفـس تو سیـــنه مـونــده
تو ایـن تنهایـــی تلـخ ، من و یــک عالمـه یــاد
نشســته روبرویـــم ، کســی که رفته بر بـاد
کسی که عاشقانه ، به عشقش پشت پـا زد
بــرای بــودن مــن بـــه خــود رنــگ فنـــــا زد
چــه دردیــه خدایـــا ، نخواســتـــم اما رفتــم
برای اون که سایه سـت همیشه رو سر مـن
کسـی که وقت رفتن ، دوبــاره عاشــقم کرد
مـن و آبــاد کـرد و خودش ویــرون شـد از درد
بـه آتــش تن زد و رفت ، تا من اینجا نســوزم
بــا رفتنــش نــرفته ، تــو خــونـمــه هنــــوزم
هنــوز سالار خونـــس ، پنـاه مــن دسـتــاش
سرم رو شونـه هاشـه ، رو گونمه نفسهاش

5 وارونه چه معنا دارد ؟؟؟
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
گفت : روی دیوار و درختان دیدم
باز هم به او خندیدم
آن قدر برم داشت خنده که طفلک ترسید
بغلش کردم و او را بوسیدم و به او گفتم :
" آن زمان که بارش بی وقفه ی درد
سقف کوتاه دلم را ، سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی 5 وارونه چه معنا دارد ... "
تو واپسین بهانه ی سرودنی
تو اولین کلام عاشقانه ای که پس از سالهای سرد مرگ
به روی برگ کاغذین قلب خود نوشته ام
تو فصل اول کتاب دستها ی خسته ی منی
به برگ برگ دفتر بزرگ خاطرات من نگاه کن
و ...
چند سطر مختصر ز پاره های من بخوان
تو اتش شکوهمند عشق را زبانه ای و
در فضای کوچه ی دلم برای زندگی تو اخرین و بهترین بهانه ای
![]()
سلام . من اومدم . ایشالا از فرا مثل گذشته هر روز آپ هستم .
اما ممکنه دیگه نتونم مثل گذشته مرتب بهتون سر بزنم