تبليغاتX
به وبلاگ من خوش اومدین

به وبلاگ من خوش اومدین

 

 

دوست دارم...عيدت مبارك

 

سلام به همه ي دوستان گلم :

 

من تا 10 تیر نمی تونم آپ کنم .

 

منتظرم باشین . بای

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 3:38 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

 

عشــق از ازل اسـت و تــا ابــد خواهــد بــود

جویــنـده عشــق بــی عــدد خـواهـــد بــــود

فـــــردا کـــه قـیـــــامــت آشــــکــارا  گـــردد

هـر دل که نـه عاشـق اسـت رد خواهـد بـود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

پایان.........مرگ

 

هنگامي که مُردم :

مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همه بدانند سياهبخت بوده ام ، دستانم را بيرون بگذاريد تا همه بدانند از دنيا چيزي نبرده ام ، چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار از دنيا رفته ام و بر سنگ مزارم بنويسيد :

  که آشفته دلي بود در اين خلوت خاموش

                                            او زاده ي غم بود  ز غم هاي جهان گشت خاموش

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

مرا پناه ده

ای تمام هستی من

نهال نورس اندام بی پناهم

 را به باغ پر گل اغوش خویش راه ده

من از کشا کش باد فتنه گری

من از کرانه دریای عشق  به تو

 که در نگهت نو بهار خنده زند

به تو که در دل خو د شوقها نهان داری

پناه اوردم ...

مرا به خود بپذیر

به دستهای نوازشگر سخنهایت

ز بندخاطره های عبث ...

رهایم کن ...

به جاده های دل پاکت اشنایم کن

بگیر دست مرا

به هر کجا که دلت خواست

با تو می ایم

به مرز بی خویشی ...

به اوج دلهره انگیر صخره های غرور ...

به باغ پر هیجان شکوفه های خیال ...

به میهمانی پروانه های رنگین بال

به شهر دلکش مهر و

 به

 اسمان صفا

 به هر کجا که بخواهی  

به هر کجا که میروی

 مرا پناه بده

 مرا به خود بپذیر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

طنین لبخند غنچه ای سرخ در اغو ش بهار را می شنوم پلک های

خیس باران را می بوسم پرتوی طلا یی خور شید را حس

میکنم و با تمام وجود عشقت را می ستایم تو را

 می سرایم در روح باران و در عطر گل های

شب بو  ترا می سرایم در نسیم رویش

و

در امتداد افق

نگاهت را نقاشی میکنم

چرا که با تو همه چیز رنگ دیگری

دارد من این همه زیبایی را مدیون وجود تو می دانم

و دوست دارم جاده ی عشق را تا سر منزل با تو بودن از

گلبرگ های شقابق سرخ سنگ فرش کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

سلام به همه ی دوستان گلم

بچه ها من به کمک چند تا از دوستام

یه سایت جوک با ادبی راه اندازی کردیم .

خوشحال می شم به اون جا هم سر بزنید .

http://shadkade.blogfa.com/ 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم

 

خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم

 

مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار

 

اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار

 

اگر که دل سوخته ای با تو غریبه نیستم

 

که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم

 

مرا به خاطر بسپار

 

لحظه به لحظه

 

خط به خط

 

درستیه مرا ببین

 

در این زمانه ی غلط

 

حقیقت مر ببین در این زمانه ی غلط

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

YYYYYYYYYYYY

 

 صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را درگندم زار

      گردش رنگ و طراوت را در گوش گل

           همه را می شنوم... 

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

        تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت و همه جا

من به هر جا که باشم

به تو می اندیشم

تو بیا

تو بمان

با من و تنها تو بمان

به جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها

تو بخند

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

من ندانم که کیم

من فقط میدانم

که تویی شاه بیت غزل زندگی ام

...  پیوند جاودان قلب من و تورا ...

پیوند جاودانه مهری است در نهان

پیوند جاودانه ما نا گسسته باد

تا اخرین دم از نفس واپسین من 

... این عهد بسته باد ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

the great king in this

world

always keep in

mind

 بزرگترین شاه جهان

همیشه

در خاطرم بمان

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

 

برای من همچون غزلی هستی

بسی عاشقانه و پاک

تو برای من دو چشم روشنی در شبهای تاريک بی پناه

چشمان تو آينه ايست روشن

همچون چشمه ی جوشانيست در قلب کويری داغ

وجود تو همچون پرنده ايست که بر درختی که سالهاست

 در کوير مرده اما ايستاده است

مرا از عشق خود لبريز کن

وجود مرا از من تهی کن

 و... لبريز از خود کن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

در ان هنگام که خستگی بر من چیره میشود

نگاهم را به نگاهت گره میزنم تا

صداقت تو

خستگی ام را با خود ببرد

پس نگاهت را از من دریغ مدار

تا ابی ترین شاپرکها را

برای تو

به ارمغان

  اورم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

سالهاست با بغضی کال با خاطراتی خسته

زیر بارانی ترین درخت عشق به انتظار

دوباره ات ایستاده ام .پر از بهانه ام

خسته ازقهر زمانه پروانگی

را بیدار می کنم تا ازتو

بگوید و من برای

همیشه

سکوت

کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

خدایا مرگ کجاست کجا.............

و به شبنم و به گل

و به هر چيز که چون عشق

لطيف است

که تو پروانه هستی منی!!

دل گرفتار غمی ست

قسمت می دهم ای گل به بهار

دل من را تنها مگذار

اين گناه است

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

خدایا خیلی دلم گرفته ... چرا من به دنیا اومدم ؟

ای کاش می مردم .اما مرگ هم برای من کافی نیست .

چون که بعد از مرگ دنیای دیگه ای هست ،

ولی من اونم نمی خوام . ای کاش هیچ وقت نبودم .

خدایا کفر نمی گم ،می دونم هیچ جا تنهام نذاشتی ،

می دونم خیلی هوامو داشتی ،اینم می دونم که من خیلی بدم .

ولی خدایا اینم می دونی که من چه زجری دارم می کشم .

می دونی که دیگه نمی تونم . می دونی که ... .

خدایا به دادم برس ...

دوستت دارم خدااااا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

ميدوني فقط چند تا کار ديگه مونده تا انجامشون بدم ...

اول اينکه ، تمام دسته گلاي نرگس پسر بچه سر چهار راه و بخرم ...

بعدش يه سر به خاطرات گذشته بزنم  ...

اونوقت با آينه خدافظي کنم و ، بيام پيشت ...

بعد از اينکه گلارو بهت دادم  ،

لبمو بذارم رو لبت و بميرم ...

فقط همين ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

 

nili

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
  
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

nili

 

با هزارو یک ترفند شاخه گلی

 مصنوعی را در میان گلهای

 شاداب گلدانت پنهان کردم و

 بر دفتر خاطراتم نوشتم :

                تو را دوست خواهم داشت         

                                         تازمانی که آخرین گل پژمرده شود ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

عشق

 

مهربانم ! چگونه نگاهت رافراموش کنم وقتی در

اینه چشمانت خود را می بینم

چگونه لبخندت را فراموش کنم وقتی در لبخندت طعم زندگی پیدا میشود

چگونه رهایت کنم وقتی من توام و تو منی

وقتی یک روحیم در دو تن

 ای دوست ! خاطره را با امروز و فردا پیوند بزن تا جهان زیباتر شود

در چشمان تو جهان به زیبایی یگانگی است

چگونه جهان را فراموش کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

مرا در یاب که دل دریایی من بی تو مرداب است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

 

غم یاران

 

بــراي چشـم خاموشـت بميـــرم 


كنــــار چشـمه نوشــت بميــــرم


 نمي خـواهم در آغوشت بگيـرم


كه مي خواهم در آغوشت بميرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

پر کن پیاله را

 

بــی تو گر یــه هایـم بــی بهانه می شود

بی تو خنده های من سر به زیر می شود

بـــی تـــو ای دلیــل خنـده ها و گر یــه ها

دل ز زندگــی چــه زود سیـــر مــی شود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

 

چشم به راهت با نوری بی فروغ

 

به انتهای جاده ی بی کسیم خیره شوم تا تو

بیایی و با قدم های نورانیت دیدگانم را پر فروغ کنی

تا سوی چشمانم رو به پایان نگذاشته است

بیا تا با عشقمان جهان را نورانی کنیم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط شیوا  |